همیشه

لاف عشق

Archive for the ‘لاف عشق’ Category

without comments

وقتی عاشقت بودم نفهمیدی. وقتی گفتم، نخندیدی. تو فالمون حسرت بود، جدایی بود، اینم نفهمیدی.

Written by محمّد

نوامبر 4, 2009 at 9:54 ق.ظ

ارسال شده در شاکی, لاف عشق

without comments

وقتی این سوال رو پرسید، یک آن از سرخوشی سرگرمی تازه بیدار شدم، انگار تا اون لحظه در کما بودم، از قبل هیچ یادم نیست، که چطور به اون‌جا رسیدم،‌ به ابتذالی که همیشه برای فرار از اون به اندازه بهترین سال‌های عمر هزینه داده بودم.

خوشحال که این داستان به پایان رسید و غمگین از سختی انتظار، به سعی خودم برای تظاهر به چیزی شبیه زندگی،‌ در حال ادامه دادن هستم.

Written by محمّد

اکتبر 23, 2009 at 1:29 ق.ظ

ارسال شده در روزنوشت, لاف عشق

without comments

پرسید: “با رابطه پسر و دختر تا چه حد موافقی؟”

گفتم “تا حدی که شعورش رو داشته باشن”

حالا داشت از خودش سوال می‌پرسید.

Written by محمّد

اکتبر 22, 2009 at 12:22 ق.ظ

ارسال شده در جامعه, روزنوشت, لاف عشق

قلب به قلب

without comments

بیدار شدم با تو، شب به سه نرسیده بود. ابر در چشمانم ایستاده بود، حسرت با ما نخوابیده بود.

Written by محمّد

مارس 30, 2008 at 6:20 ب.ظ

ارسال شده در لاف عشق