Archive for the ‘سینما’ Category
1- بالاخره به وردپرس عزيزتر از جانم دسترسي پيدا كردم.
رفته بودم آلبوم « اه بازم بارون گرفت» م.ر شجريان رو بخرم كه چشمم به پوستر آلبوم جديد بنيامين افتاد، گفتم به جاي اينكه 3500 تومان ناقابل رو در شكم دل آواز هدر كنم اين آلبوم رو بخرم. يعني اصلاً دلم نيومد 3500 تومان به آلبومي با گرافيك چندش آوار بدم.
اگرچه با آلبوم قبلي بنيامين ارتباط برقرار نكرده بودم و كلاً من رو چه به موسيقي پاپ داخل، از اين اين آلبوم حسابي لذت بردم. مشخص بود تيم حرفه اي پشت كار بودند. گرافيك كار باز هم خوب نبود، نه به بدي آلبوم اه بازم…، اما طرح جلد افتضاح.
2- كتاب پرفروش كافه پيانو رو خوندم. به نظر من كتاب، داستان و تفكرات مسخره اي داشت. هنوز تصميم نگرفتم كه واژه مبتذل رو براش به كار ببرم يا نه. به نظر من اين كتاب هيچي نبود. فقط گفتم كه اعلام كرده باشم! در ضمن حال خواننده بد مي شه وقتي بالاي هر صفحه اسم كتاب و نويسنده به خوردش داده مي شه. آقايان و خانم هاي ناشر! كمي ملاحظه!
3- به سلامتي اخراجي هاي دو به فروش ميلياردي خودش داره ادامه مي ده. نكته اي به نظرم رسيد كه آقاي ده نمكي و مخالفان بايد به ياد داشته باشند تا زيادي مغرور نشن و يا زيادي گلو پاره نكنن.( هرچي مي كشيم از اين كلمه زياديه!) با مقايسه جوامع در حال توسعه مثل ايران و تركيه، به نكات شگفت انگيزي پي مي بريم، نكاتي كه نشون مي ده خيلي از وقايع ضرورتي هست در اين مسير، كه حالا نمي دونم واقعاً به سمت توسعه هست، يا فقط مسيري هست كه باشه. درست يك ماه قبل از اكران اخراجي هاي دو، فيلمي كمدي در تركيه ركورد فروش رو با اختلاف زيادي شكست. از قضا، اين فيلم هم نسخه دوم از سري فيلم هاش، اتفاقاً با سناريويي بسيار ضعيف تر، اتفاقاً با كارگردان جوان و مغروري هست. با اين تفاوت كه فيلم تركي، بدون ستاره، براساس لودگي ها و شوخي هاي زير شكم و داخل شكمي يك شخصيت(كاراكتر) به اين فروش دست پيدا كرده، كه به نظر من مهم نيست.
4- اونقدر كه سريع اين يادداشت رو نوشتم، تو عمرم سريع صحبت نكرده بودم.
- اه بازم بارون گرفت، كنايه اي هست به تمام كليشه ها، ماه، بارون، كوچه و… كه از حد تكرار گذشتن و به درجه ملال رسيدند، لطفاً كمي نوآوري!
من، الی.
1- الی رو دیدم. جشنواره فیلم شهر. به قول سخنران تحت غیرانسانیترین شرایط ورود به سینما. سالنی پر از تماشاچی نشسته روی صندلی و زمین، سالن یک سینما فلسطین. سالنی پر از مشتاق و مسئول. که از ازدحام جمعیت، صدای پچپچ و گریه نوزادانِ احتمالاً مسئولین، تمرکزی روی فیلم نداشتم.
الی به حق کارگردانی کم نظیری داشت. اما بعد از دیدن فیلم، هیجان خیلی از سینما دوستان رو نداشتم، چرا؟، شاید چون الی داستان تازهای برای من نداشت. الی داستان هرروزه من بود. داستانی که فقط به طبقه متوسط شهری محدود نمیشه، داستان قضاوت، بیشرمی، سکوت. جرات به خرج میدم و میگم داستان معصومیت. داستانی که از همه شخصیتهاش خسته شدم، از تو الی.
حامد میگه، شاید اگر الی بود کمک میکرد چرخهای ماشین اونطور تو ماسهها گیر نمیکرد. الی، شک ندارم کمک میکردی، اما بعدش چی؟ چه کنیم الی؟
الی جای دوری نیست، اطرافمون الی کم نیست.
2- کشش ذهنی ندارم که کی، اما گفته بود گاهی هم یک جمله خوب:
بودن را تاجایی که هستی، شدن را تا جایی که میتوانی صرف کن.
با آنتراکت سوختم!
سینما جمهوری دچار آتشسوزی شد و سوخت و کافه آتتراکت را با خود برد. بدترین خبر در حس و حال بد و فشار سنگین روحی بد. لعنت به این دنیای بد.
آنتراکت، کافه لیلا حاتمی و علی مصفا، آتنراکت، سینما جمهوری، سینمای لیلا حاتمی، طبقه دوم. میراث علی حاتمی، کافهای با اثاث خانه علی حاتمی، همان کاسه، فنجان و صندلی خانه او.
آتنراکت دوستداشتنیترین فضا رو در تمام کافههای تهران برای من داشت. قدرت توصیف ندارم. اونقدر ارزش داشت که فاصله زیاد تا خیابان جمهوری رو نادیده بگیرم و خودم رو در اونجا ببینم. اسم لیلا حاتمی برای من بس بود که این کافه رو دوست داشته باشم چه برسه به اینکه فضای آرام، موسیقی خوب، سرویس خوب، قیمت خوب و انسانهای خوب و مشتریهای خوب هم داشته باشه.
آنتراکت رفت ولی خاطرههاش زنده میمونن، افسوسم برای خاطرههایی هست که میشد ساخت. همین فردا میخواستیم بریم آنتراکت!
پ.ن:
1- خدایا باشه، به این تیر و تختهها دیگه دل نمیبندیم، اصلاً دیگه به هیچی دل نمیبندیم تا دیگه نسوزیم، ولی تو هم داری همه خوبها رو از ما میگیری.
2- بیچاره لیلا حاتمی، واقعاً بیچاره. اگه حال و روز ما اینه، اون در چه حاله.
3 – میگن باید سوخت و ساخت، هع!
4- یه سرچ توی اینترنت زدم، کافه آنتراکت، چقدر نظر، همه همنظر. کسی اینجا شعری گفته بود، یاد شعری افتادم که برام گفته بود، عزیزم:
دوباره من
دوباره تو
کافه آنتراکت
دوستیمان را انگار هم میزنی، حل میشوم.
5- موج راه افتاد، تئوری توطئه، امکانش رو رد نمیکنم اما…
6- بعضیها خبرگزاریها، هه!، آنتراکت رو با کافه نادری مقایسه کردن و گفتن پاتوق روشنفکران شده بود، دیدید؟ من هم روشنفکر شدم، حتی تو، حامد!
Pride & Prejudice
Keira Knightley, بهانه ای بود برای تماشای فیلم “Pride & Prejudice“. فیلم خوبی بود، تو اوضاع خراب، من رو به شوق آورد. کارگردان میتونست فیلمی با درجه شوقآوری بیشتری بسازه، اما نخواسته بود، شاید تو داستان اصلی که رمانی از جین آستین (Jane Austin) هست، این شوقآورها وجود نداشتند! شاید هم کارگردان قصد خاصی داشته.
تصویربرداری خیلی خوب که نه، عالی بود. دیدن این فیلم رو توصیه میکنم. نمره من به این فیلم، 7 از 10 هست. فعلاً قصد دارم یکبار دیگه این فیلم رو تماشا کنم.
داستان، داستان دختر فقیر و پسر تروتمنده، داستان دختری سرکش در خانوادهای با پنج دختر.
1. نوروز هم رسید. تعطیلات! این تعطیلات برای من بیشتر یه فرصته. فرصتی برای بلند کردن چند هندوانه با یک تعطیلات!
این تعطیلات باید ریاضی یک، دو و معادلات را برای ارشد شروع کنم، سه تا پروژه درسی، دو تا پروژه غیر درسی انجام بدم. سه کتاب درسی رو مطالعه و مرور کنم. سه کتاب از سلینجر رو هم باید بخونم، بعد باید به خودم هم خوش بگذرونم!
تعطیلات به همه خوش بگذره!
2. «ها» رو خوندید؟، قطعههای ادبی اثر رفیع جنید، از نشر نیکا. صفحه 15 میگه:
“آخرین روزهای سال خیلی سنگین میشود. خصوصاً وقتی که که تنها باشم. بدتر از همه زمانی که کسانی را داشته باشم و حتا خواسته باشم آنها را فراموش کنم اما نتوانم. فراموشی از عدم میآید، از جایی که هرگز آن را – تا وقتی زندهگیِ بودن خویشم – نخواهم شناخت. در تنهایی، زمان به گونه دیگری میگذرد، طوری که میتوانم قدمهای مهیبش را بر وجود بودنِ خویش دریابم؛ سایهاش میافتد بر روی اکنونم. مانند وقتی که توده آبها من را به درکاتِ خود ببرند. در تنها بودن، زمان هماره تنم را تاراج میکند.”
3. به کارنامهی سال پیش که نگاه میکنم، وضع سینما رفتنم به هیچ وجه خوب نبوده! تنها دو فیلم، خونبازی و مستند فرش. و در جشنواره فجر هم شرکت نکردم. نسبت به سال قبل کاهش 600 درصدی داشتم. مشکل از من بوده یا از وضع سینمای کشورِ گل و بلبلمان، ندانم!
این هفته دو تا فیلم دیدم، از دیدن هردو هم پشیمان. ضد مرگ (DEATH PROOF) اثر تارانتینو، فیلمی خستهکننده، کسالتبار. تارانتینو تو این فیلم خواسته دیگه کاملاً سخنرانی رو کنار بگذاره و فقط کارگردان خوبی باشه. فیلمی از ژانر جنایی با موضوع قتلهای سریالی که فقط میتونه دوستداران این ژانر رو جذب کنه. آقای تارانتینو چند بدیم شما از این تگزاس بکشی بیرون؟
این فیلم رو لایق 4 از 10 میدونم.
و فیلم دوم، حکم. اثر جناب آقای کیمیایی. از این فیلم هم خوشم نیومد و یه جاهایی ازش بدم اومد. مانور خاص و تو چشم رو پولاد جان، دیالوگها که سعی شده بود آنچنانی باشه و …چنانی دراومده بود، طرح داستان مزخرف و … باعث میشه به این فیلم 1 از 10 بدم. این یک امتیاز هم فقط به خاطر لیلا حاتمی که برای این فیلم رنج دو بار کورتاژ با کسر هزینه از حقوق رو تحمل کرده. حکم نشون داد آقای کیمیایی کپیکار خوبی هم نیست. جناب آقای کیمیایی چند به شما بدیم کلاً از سینما بکشی بیرون؟
پ.ن: در رابطه با حکم، کم که نه، زیاد تند رفتم. با ارفاق 4 از 10. تازه، عاشقه عاااشقه گفتنه لیلا حاتمی شدم.
حتی آدمی که خیال میکنه، خیاال میکنه، دوسته، رفیقه، عاشقه، عاااشقه. نباید یه خبر بده؟ رفتی که شاه برگردی؟
پ.ن2: چند نفر از طریق کلمات کورتاژ لیلا حاتمی به اینجا رسیدهاند. منظور من از دو بار کورتاژ ایشون، صرفاٌ مربوط به نقش ایشون در فیلم حکم هست و من از چنین مطلبی خبر ندارم و اگر داشتم هم منتشر نمیکردم. اصلاًمگه شما فضولید؟
.

