Archive for ژوئن 2009
1- گرچه اخبار انتخاباتی رو دنبال میکنم،اما تقریباً زده شدم. تو این روزهای انتخابات که هیجان حاکم بر شرایطه، از کتابها، از موسیقی دور شدم، به کتابهام مراجعه کردم، ذهن زمستانی جهانبگلو، این جمله اول به چشمم میخوره ” اخلاق در جامعه سرنوشتساز است نه سیاست”، حوصلم سر میره میبندمش! به هرحال سبزته، به شدت.
2- فصل انبه هم رسید. بعضیها این میوه رو به واسطه این که دفعه اول جذبشون نکرده، ازش خوششون نمیآمد، اما من توصیه میکنم دوباره امتحان کنن.
پیشنهاد من: پوست انبه را بکنید، در مخلوط کن با مقداری یخ (در حدی که سرد و تگریش کنه) مخلوط کنید، در روزهای گرم تابستان ازش لذت ببرید. معرکهست. زیاد یخ اضافه نکنید تا لزجی آب انبه کم بشه.
3- مسئول سایت گفت کارتت بوی فارالتحصیلی میده، بوی کارت دانشجوییمون هم در اومد.
4- چه زود همه ادعاها زنگ میبازن.
5- هی به خودت میگی یه بار دیگه، قانع میشی که یه بار دیگه، یه بار دیگه میشه و بعد به خودت میگی هرگز! و دوباره به خودت میگی یه بار دیگه…
اصلاً این حس رو دوست ندارم، اما خیلی سراغم میآد. برای من که دارم سعی میکنم به قول معروف آسانگیر(easygoing) باشم، سخته، دارم به این نتیجه میرسم که این تغییر رفتار رو کنار بزارم. مشخصه که خودم هم دوست دارم که یه بار دیگه، اما نمیشه. برای من بستن چشمها و هرگز نهایی رو اعلام کردن همیشه آسون بوده. دوست دارم دیگه عذاب نکشم.
6- اینطور که بوش میآد باید بار و بساطم رو برای حداقل یک سال جمع کنم و از تهران برم. سخته، اما همیشه هم تو این فکر بودم که از تمام دوستان و آشنایان و حتی خانواده دور بشم. نمیدونم سرنوشت چه داستانی برای من داره، اما تو فکر ترک ایران هم هستم. چی پیش میآد؟


