همیشه

لاف عشق

with one comment

1-      از قدیم گفتن دست بالای دست بسیاره، یعنی از خونه به وردپرس دسترسی پیدا کردم.

2-      دیروز رفته بودم نمایشگاه کتاب، یا به قول مدیا کاشیگر دمپایی فروش. تشبیه بسیار ظریف و دقیقی هست.

چیزی که کاملاً مشهود بود،‌ خود انتشاراتی‌ها هم حال و حوصله نداشتند،‌کاملاً از بی‌نظمی‌شون نسبت به سال‌های قبل مشخص بود.یه چیز دیگه،‌ بعضی از این انتشاراتی‌های کتاب‌‌های ریالی خارجی،‌ کتاب‌های افست رو هم به قیمت اوریجینال می‌فروختند.

نکته آخر در مورد نمایشگاه هم نان استاپ اینگیلیش بود.

3-      اینجا در مورد رمان کافکا در ساحل چیزی نگفته بودم، به شدت پیشنهاد می‌کنم. تا حالا شنیده بودین کسی بگه از تیپ این رمان خوشم نیومد، یا این رمان تیپ من نیست، معادل همون که تو انگلیسی می‌گن:‌she is not my type!. این رمان دقیقاً تیپ من بود یعنی چند شب پشت سر هم باهاش خوابیدم.

Written by محمّد

می 14, 2009 روی 12:32 ب.ظ

ارسال شده در روزنوشت, شاکی, وردپرس, کتاب

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. واقعا بنیامین رو به استاد ترجیح دادی؟؟ متاسفم

    من هم متاسفم، اما وقتی آلبوم منتشر شده از دل آواز رو تهیه می‌کنم احساس می‌کنم داره بهم توهین می‌شه، آلبومی که قیمتی بالاتر نسبت به آلبوم‌های دیگه داره، اما کوچکترین جلوه‌ای نداره و نشانه‌ای از توجه به محاطب نداره. چون حتماً آلبوم شجریانه باید بخریم و حرفی هم نزنیم.
    من احساس می‌کنم بهم توهین می‌شه وقتی تو سالن کنسرت یک ساعت و نیم تو تاریکی می‌شینم. بعد، م.ر شجریان می‌آد کمی غرغر می‌کنه که جمعیت آروم شن بعد انگار نه انگار اتفاقی افتاده کنسرت رو برگزار می‌کنن که هیچ، چند ماه بعد تو همون سالن دوباره کنسرت می‌زارن. من از این همه توهین و نگاه از بالا خسته شدم. کمی با زمینی‌ها بگردیم!


يك پاسخ برايش بگذاريد