Archive for می 2009
1- از قدیم گفتن دست بالای دست بسیاره، یعنی از خونه به وردپرس دسترسی پیدا کردم.
2- دیروز رفته بودم نمایشگاه کتاب، یا به قول مدیا کاشیگر دمپایی فروش. تشبیه بسیار ظریف و دقیقی هست.
چیزی که کاملاً مشهود بود، خود انتشاراتیها هم حال و حوصله نداشتند،کاملاً از بینظمیشون نسبت به سالهای قبل مشخص بود.یه چیز دیگه، بعضی از این انتشاراتیهای کتابهای ریالی خارجی، کتابهای افست رو هم به قیمت اوریجینال میفروختند.
نکته آخر در مورد نمایشگاه هم نان استاپ اینگیلیش بود.
3- اینجا در مورد رمان کافکا در ساحل چیزی نگفته بودم، به شدت پیشنهاد میکنم. تا حالا شنیده بودین کسی بگه از تیپ این رمان خوشم نیومد، یا این رمان تیپ من نیست، معادل همون که تو انگلیسی میگن:she is not my type!. این رمان دقیقاً تیپ من بود یعنی چند شب پشت سر هم باهاش خوابیدم.
1- بالاخره به وردپرس عزيزتر از جانم دسترسي پيدا كردم.
رفته بودم آلبوم « اه بازم بارون گرفت» م.ر شجريان رو بخرم كه چشمم به پوستر آلبوم جديد بنيامين افتاد، گفتم به جاي اينكه 3500 تومان ناقابل رو در شكم دل آواز هدر كنم اين آلبوم رو بخرم. يعني اصلاً دلم نيومد 3500 تومان به آلبومي با گرافيك چندش آوار بدم.
اگرچه با آلبوم قبلي بنيامين ارتباط برقرار نكرده بودم و كلاً من رو چه به موسيقي پاپ داخل، از اين اين آلبوم حسابي لذت بردم. مشخص بود تيم حرفه اي پشت كار بودند. گرافيك كار باز هم خوب نبود، نه به بدي آلبوم اه بازم…، اما طرح جلد افتضاح.
2- كتاب پرفروش كافه پيانو رو خوندم. به نظر من كتاب، داستان و تفكرات مسخره اي داشت. هنوز تصميم نگرفتم كه واژه مبتذل رو براش به كار ببرم يا نه. به نظر من اين كتاب هيچي نبود. فقط گفتم كه اعلام كرده باشم! در ضمن حال خواننده بد مي شه وقتي بالاي هر صفحه اسم كتاب و نويسنده به خوردش داده مي شه. آقايان و خانم هاي ناشر! كمي ملاحظه!
3- به سلامتي اخراجي هاي دو به فروش ميلياردي خودش داره ادامه مي ده. نكته اي به نظرم رسيد كه آقاي ده نمكي و مخالفان بايد به ياد داشته باشند تا زيادي مغرور نشن و يا زيادي گلو پاره نكنن.( هرچي مي كشيم از اين كلمه زياديه!) با مقايسه جوامع در حال توسعه مثل ايران و تركيه، به نكات شگفت انگيزي پي مي بريم، نكاتي كه نشون مي ده خيلي از وقايع ضرورتي هست در اين مسير، كه حالا نمي دونم واقعاً به سمت توسعه هست، يا فقط مسيري هست كه باشه. درست يك ماه قبل از اكران اخراجي هاي دو، فيلمي كمدي در تركيه ركورد فروش رو با اختلاف زيادي شكست. از قضا، اين فيلم هم نسخه دوم از سري فيلم هاش، اتفاقاً با سناريويي بسيار ضعيف تر، اتفاقاً با كارگردان جوان و مغروري هست. با اين تفاوت كه فيلم تركي، بدون ستاره، براساس لودگي ها و شوخي هاي زير شكم و داخل شكمي يك شخصيت(كاراكتر) به اين فروش دست پيدا كرده، كه به نظر من مهم نيست.
4- اونقدر كه سريع اين يادداشت رو نوشتم، تو عمرم سريع صحبت نكرده بودم.
- اه بازم بارون گرفت، كنايه اي هست به تمام كليشه ها، ماه، بارون، كوچه و… كه از حد تكرار گذشتن و به درجه ملال رسيدند، لطفاً كمي نوآوري!