Archive for مارس 2008
قلب به قلب
بیدار شدم با تو، شب به سه نرسیده بود. ابر در چشمانم ایستاده بود، حسرت با ما نخوابیده بود.
1. نوروز هم رسید. تعطیلات! این تعطیلات برای من بیشتر یه فرصته. فرصتی برای بلند کردن چند هندوانه با یک تعطیلات!
این تعطیلات باید ریاضی یک، دو و معادلات را برای ارشد شروع کنم، سه تا پروژه درسی، دو تا پروژه غیر درسی انجام بدم. سه کتاب درسی رو مطالعه و مرور کنم. سه کتاب از سلینجر رو هم باید بخونم، بعد باید به خودم هم خوش بگذرونم!
تعطیلات به همه خوش بگذره!
2. «ها» رو خوندید؟، قطعههای ادبی اثر رفیع جنید، از نشر نیکا. صفحه 15 میگه:
“آخرین روزهای سال خیلی سنگین میشود. خصوصاً وقتی که که تنها باشم. بدتر از همه زمانی که کسانی را داشته باشم و حتا خواسته باشم آنها را فراموش کنم اما نتوانم. فراموشی از عدم میآید، از جایی که هرگز آن را – تا وقتی زندهگیِ بودن خویشم – نخواهم شناخت. در تنهایی، زمان به گونه دیگری میگذرد، طوری که میتوانم قدمهای مهیبش را بر وجود بودنِ خویش دریابم؛ سایهاش میافتد بر روی اکنونم. مانند وقتی که توده آبها من را به درکاتِ خود ببرند. در تنها بودن، زمان هماره تنم را تاراج میکند.”
3. به کارنامهی سال پیش که نگاه میکنم، وضع سینما رفتنم به هیچ وجه خوب نبوده! تنها دو فیلم، خونبازی و مستند فرش. و در جشنواره فجر هم شرکت نکردم. نسبت به سال قبل کاهش 600 درصدی داشتم. مشکل از من بوده یا از وضع سینمای کشورِ گل و بلبلمان، ندانم!
پند
از امروز قصد دارم بعضی پندهایی که از زندگی گرفتم و دارم میگیرم رو در قالب جملههای کوتاه، با عنوان پند منتشر کنم. اگر بعد هم اون رو رد شده دیدم روش خط بکشم و اعتراف به اشتباه کنم.
پند1:
ممکن است شما خطا و گناه کسی رو از یاد ببرید، کینه به دل نگیرید و ببخشید، اما مطمئن باشید او از یاد نخواهد برد و راحتتر به شما خیانت خواهد کرد.