6 07 2008

1. از داشتن وبلاگ واکنشی خوشم نمی‌اومده. به پست‌های اخیر که نگاه می‌کنم جز واکنش چیزی نداشتم. قرار دارم که این یکی وبلاگ تعطیل نشه، اما با این زمان محدودی که دارم چه کنم؟

2. از کنسرت سهیل نفیسی که خبر دارید؟ اینجا از ری‌را گفته بودم. شما شرکت کنید و برای من تعریف کنید! از سه شب کنسرت یک شب تهران هستم و اون هم جشن ازدواج عزیزی‌ست. به احتمال خیلی زیاد این دوست جشن عروسی دیگه‌ای نخواهد داشت، ولی شاید سهیل نفیسی کنسرت دیگه‌ای داشته باشه! نگفته‌ بودم من آخر رفاقتم؟

3. هفتان برای با سوم برای من تمام شد. این آقا باشد و تنگ‌نظری‌هایش.





2 07 2008

در رابطه با کنسرت شب هشتم استاد شجریان:

شب موعود بالاخره فرارسید. کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز.

طرفدار خاص موسیقی سنتی نیستم. اما از این موسیقی لذت می‌برم. طرفدار دو آتیشه استاد شجریان نیستم و همیشه طرفداران استاد رو تا جایی که منجر به خونریزی نشه، با انتقادات و ایرادات و گاهی تمسخر، آزار می‌دم. این بخش جزئی از پروژه تقدس‌زدایی از افراده که اجرا می‌کنم. شجریان، بیضایی و… هم برام فرقی نداره. تو این کار افراط نمی‌کنم ولی اکثر دوستان من در این مورد ظرفیت بالایی ندارند و ناراحت می‌شوند. این ناراحتی بی‌شک مشکلاتی رو برای من پیش می‌آره، اما این رسالت من هست و باید انجام بشه! اما استاد دوستداران با ظرفیت زیادی داره، که حیف از دوستان من نیستند، که خدا زیادشان کناد!

بعد از کنسرت با چند غریبه که صحبت می‌کردم همه از همکاری استاد با این گروه جوان در تعجب بودند. همه وجود مژگان شجریان رو بی‌دلیل می‌دونستند از نوازندگی او ناراضی بودند،‌خصوصاً مثل اینکه شب ما اولین شبی که مژگان تک‌نوازی داشته. من در این مورد نظری نداشتم، اما طراحی صحنه، کار مژگان شجریان، رو اصلاً نپسندیدم. تصویربرداری مثل همیشه فاجعه بود.

وضعیت بوفه هم به قول دوستان چپان چپان بود. تهویه سالن هم در بخش دوم یا از کار افتاده بود یا جوابگو نبود، به هر حال خیلی گرم بود. اما تا کی باید توجیه کرد که اینجا ایران است و انتظارات رو پایین نگه داشت.

اما مگر امکان داره به کنسرت استاد رفت و حداقل با یکی دو قطعه غرق اشک نشد. لذت بردم. با ساز آواز غزل سعدی اشک ریختم، با چهار مضراب‌ها خودم رو گم کردم و با مرغ سحر نغمه آزادی سر دادم. استاد مثل همیشه عالی بود.





بالاخره ریخت!

30 06 2008

ساختمان هفت طبقه‌ای در سعادت آباد تهران فرو ریخت و 19 کارگر جان باختند، اخبار ساعت 21 خیلی راحت این جمله رو گفت.

امروز ساختمان 7 طبقه‌ای که بیش از 4 سال به صورت ویران رها شده، بالاخره در حین عملیات تخریب کاملاً فروریخت. بلوار فرهنگ یک از دو مسیری است که برای خروج از سعادت‌آباد همیشه استفاده می‌کنم. این ساختمان رو زیاد دیده‌بودم. ایتدا ترک‌های طولی به وجود آمده در ساختمان جلب توجه می‌کرد، با گذشت زمان خرابی‌ها بیشتر شده بود، بعد از چهارشنبه ‌سوری امسال تخریب شدیدتر شد به طوری که بخشی از ساختمان به صورت معلق در اومده بود، دو ماهی بود که پارچه بزرگی ‌روی ساختمان زده بودند که طبق حکم قضایی این ساختمان تخریب خواهد شد، چند روزی بود که کارگران مشغول درآوردن قاب‌های فلزی و پنجره‌ها بودند، نه اینکه بالاخره ارزش اقتصادی داشتند، و امروز کارگرانی که احتمالاً ارزش اقتصادی نداشتند در زیر آوار دفن شدند.

نیم ساعت پیش که از بلوار فرهنگ قصد بازگشت به خانه رو داشتم، تصور ازدحام جمعیت و ترافیک رو نداشتم که دیدم، بله، ملت همیشه در صحنه، مشغول تماشای درآوردن اجساد هستند، شاید لذت می‌برند خب مردم! جمعیتی بیش از 2000 نفر. با اعتراض من که چرا این جمعیت رو پراکنده نمی‌کنید و ماشین‌هایی که در دو طرف بلوار پارک کرده‌اند رو جریمه نمی‌کنید به یک مامور، پاسخ داد که این‌ها اعضای خانواده کارگران هستند. کارگرانی که خانواده‌هاشون کمری، مورانو و سنتافه، ماکسیما، پرشیا، 405 و حداقل پراید دارند!، ببخشید داشتند، اگر مرده رو مالک هیچ‌چیز ندونیم حتی خانواده!‌

ای احمقان!، ‌ای کسانی که با جمع شدن در اونجا جز دردسر برای عملیات و ایجاد ترافیک چیز دیگری ندارید، ای کسانی که همیشه آرزوی خبرنگار شدن و ثبت تمام لحظات تاریخی با دوربین‌های خود رو داشتید، به خانه‌هاتان گم شوید، ساعتی که من از اونجا گذشتم 11 شب بود. به چشم کسی رو دیدم که از تاکسی پیاده شد، به محل تجمع مردم رفت و موبایل رو برای فیلم‌برداری در آورد و ایستاد. فکر کنم از فردا در میادین اصلی شهر شاهد باشیم که داد می‌زنن، دو نفر ساختمان تخریب شده سعادت‌آباد! شاید هم فیلمش دراومد!

من باید بدونم که شهرداری اجازه تخریب رو چطور به پیمانکار داده؟ چطور ارزیابی شده که این شرکت مهارت تخریب ساختمان رو داره؟ در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه، تخریب ساختمان کاری تخصصی هست. دیروز من دیدم که کارگران در طبقه دوم مشغول کار هستند، آیا در آوردن در و پنجره‌ها و اتلاف وقت در تخریب و ریسک ریزش ساختمان در حین کار کارگران دی ساختمان در حال ریزش پذیرفته شده بود؟ آیا کار کارگران باعث ریزش ساختمان شد، پیمانکار با چه اصولی کار کرده؟

من باید بدونم کدوم مهندس طراح و ناظری چنین پی‌ای رو طراحی کرده تا خودم خفه‌اش کنم. من حکمی جز قصاص رو جزای این افراد نمی‌دونم، تا درس عبرتی باشه برای دیگر بساز بندازها و مهندسان تازه به دوران رسیده. هیچ توجیهی قابل قبول نیست.

ای کاش شهرداری ذره‌ای از تلاشی رو که برای بیرون آوردن اجساد و تخلیه آوار داره انجام می‌ده، در تخریب اصولی این ساختمان انجام می‌داد. حادثه در خیابان 24 بلوار فرهنگ اتفاق افتاده و از خیابان 16ام ،بلوار به سمت جنوب را بسته‌اند. در این فاصله دامپتراک‌ها و ماشین‌های سنگین زیادی توقف کرده‌اند. در این فاصله پلی بر روی اتوبان نیایش وجود دارد، که من حالا نگران این پل هستم، آقایان مطئن هستید که این پل تحمل چنین باری رو داره؟

از شدت عصبانیت در حال ترکیدن هستم! خدا! من هم احمق هستم که هنوز در این کشور زندگی می‌کنم؟

پ.ن: الآن خوندم که عنوان شده، قنات در زیر ساختمان وجو داشته!

پ.ن: امروز دوستی ساکن خیابان 24ام می گفت ساعت 00:30 شب بالاخره پلیس تصمیم به متفرق کردن جمعیت کرده، امروز هم ساعت 2:30 که به خانه برمی‌گشتم هنوز ملت در صحنه بودند. برای من اصلاً مهم نیست که اجساد را درآورده‌اند‌ یا نه، مهم جان انسان‌ها بود که تلف شد و مهم‌تر خانواده‌هاشون که معلوم در چه وضعیتی هستن.

پ.ن: زمانی که اتفاق افتاد و این یادداشت رو نوشتم ناراحت و عصبانی بودم، با این وجود توجیهی برای توهین وجود نداشت  و عذرخواهی می‌کنم.

منبع عکس‌های پایین رو نمی‌دونم، خیلی وقت پیش از یکی از اساتید پی‌سازی دانشگاه گرفته بودم. به تاریخ‌ عکس‌ها هم دقت داشته باشید.





25 06 2008

آقای مهاجرانی! یادتون هست گفته بودید: “شاملو اصلاً شاعر نیست.” حوصله ندارم تو کتاب‌هام منبعش رو پیدا کنم, ولی جای خوشحالی داره که شما هم از ارزش های شعر شاملو می‌گید.

شاید دو، سه سال دیگه، استاد اخلاق ما هم که از مثنوی معنوی فال می‌گرفت، از مجموعه آثار شاملو فال بگیره.





27 05 2008

نوشته‌های عمرانی به وبلاگ تجربه‌های عمرانی منتقل شدند. خوشحال خواهم بود، ‌اگر تجربه‌های عمرانی شما را هم داشته باشم.





زلزله

17 05 2008

فضایی که پرسپولیس و قطبی ایجاد کردند، امروز من رو هم به پای این مسابقه نشوند، بعد از 6 سال. تو این 6 سال هیچ مسابقه پرسپولیس رو نگاه نکردم، جز خداحافظی عابدزاده، اما فلبم هیچ وقت تپش قرمزش رو از دست نداده بود.

قهرمانی پرسپولیس جوی رو در وبلاگستان به راه انداخت که تا امروز، در این سطح، ندیده بودم. از مسعود بهنود گرفته تا پایین. حین و بعد از بازی رفتار و حس عجیبی داشتم. به تک تک دوستانم زنگ زدم، تبریک گفتم یا کرکری خوندم. تا حالا همچین چهره‌ای از خودم ندیده بودم. به سال‌های مدرسه برگشته بودم. روزنامه پیروزی، عشق دروازه‌بانی، عابدزاده. یاد شاهرودی بخیر، چه ضرباتی داشت، مهدوی‌کیا، چقدر غلامپور رو مسخره می‌کردیم، هی.

از قطبی و بقیه به خاطر این حس و تجربه خیلی ممنونم.





مناجات دانشجوی سال آخر

2 05 2008

خدایا! تا بهمن امسال کرم کتاب ما را مهار بفرما!

خداوندا! اراده‌ای عطا بفرما تا امسال نمایشگاه کتاب را بی‌خیال شویم.

پروردگارا! تا بهمن امسال، راه ما را به خیابان انقلاب، کریم‌خان یا حوالی انتشارات قلم، شهرکتاب‌های نیاوران و نبوت مینداز‍!

به خدا ارشد داریم، وگرنه خدمت مقدس سربازی زیر پرچم مقدس‌تر. به خدا تا چند ماه دیگه جنس دارم.





Pride & Prejudice

1 05 2008

Keira Knightley, بهانه ای بود برای تماشای فیلم “Pride & Prejudice“. فیلم خوبی بود، تو اوضاع خراب، من رو به شوق آورد. کارگردان می‌تونست فیلمی با درجه شوق‌آوری بیشتری بسازه، اما نخواسته بود، شاید تو داستان اصلی که رمانی از جین آستین (Jane Austin) هست، این شوق‌آور‌ها وجود نداشتند! شاید هم کارگردان قصد خاصی داشته.

تصویربرداری خیلی خوب که نه، عالی بود. دیدن این فیلم رو توصیه می‌کنم. نمره من به این فیلم، 7 از 10 هست. فعلاً قصد دارم یکبار دیگه این فیلم رو تماشا کنم.

داستان، داستان دختر فقیر و پسر تروتمنده، داستان دختری سرکش در خانواده‌‌ای با پنج دختر.





خبر خوش

6 04 2008

خبر خوش تخمی: سایت دیکشنری آکسفورد قیلتر است.

پ.ن: تا مستکبرین باشند که از حروف غیراخلاقی! استفاده نکنن.





قلب به قلب

30 03 2008

بیدار شدم با تو، شب به سه نرسیده بود. ابر در چشمانم ایستاده بود، حسرت با ما نخوابیده بود.